ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
191
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سيف الدين يازكج ، سردسته اميران اسدى و فخر الدين چهار كس رئيس مملوكان ناصرى با يك ديگر ملاقات كردند و به مشاوره پرداختند تا درباره انتخاب كسى كه زمام فرمانروائى را بدست گيرد توافق كنند . فخر الدين چهار كس گفت : « پسر ملك عزيز را به فرمانروائى برگزينيم . » سيف الدين يازكج پاسخ داد : « او بچهاى بيش نيست و اين شهرها هم مرز اسلام هستند و كسى كه به فرمانروائى در اين شهرها برخيزد ناچار است كه لشكريانى گرد آورد و به دستيارى آنان نبرد كند . از اين رو بهتر است كه اين كودك خردسال را بر كرسى فرمانروائى بنشانيم ولى يكى از فرزندان صلاح الدين را نيز بر او بگماريم كه كارهاى كشور را از پيش ببرد تا او بزرگ شود چون سرداران و سپاهيان از هيچكس بجز ايشان ، يعنى بجز خانواده صلاح الدين ، فرمانبردارى نمىكنند و در برابر هيچ اميرى هم سر فرود نمىآورند . » فخر الدين چهار كس پرسيد : « پس چه كسى زمام امور را به دست گيرد ؟ » سيف الدين يازكج عمدا از ملك افضل نام نبرد تا فخر الدين گمان نبرد كه او هواخواه افضل است . برعكس ، از كسى نام برد كه ميان او و فخر الدين نزاع واقع شده بود و فخر الدين از او نفرت داشت . بديهى است كه فخر الدين از موافقت با فرمانروائى چنان كسى خوددارى كرد .